العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
28
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
1 - يعنى اگر خدا ميخواست من براى قتال با اين گروه نيكوكار حاضر نميشدم و خدا نعمتها را نزد پسر شخص ستمكار ( يعنى يزيد يا ابن زياد ) قرار نميداد 2 - اين موضوع براى عار و دشنام بود كه پسران در موقع معاشرت مرا ملامت نمايند 3 - اى كاش من در رحم مادرم خون حيضى ميبودم و در روز جنگ حسين در ضمن قبرها بودم . 4 - اى واى بر من ! من نزد خداى خود چه جوابى بگويم ؟ چه حجت و دليلى در روز وا نفسا خواهم داشت ! ؟ بعد از برير ، وهب بن عبد اللَّه بن حباب كلبى كه مادرش در آن روز همراهش بود براى مبارزه قيام كرد . مادرش به وهب گفت : اى پسر عزيزم ! براى نصرت پسر دختر پيامبر قيام كن . گفت : اى مادر ! اطاعت ميكنم و كوتاهى نخواهم كرد . سپس به كار زار پرداخت و رجزى خواند كه مطلع آن اين است : 1 - ان تنكرونى فأنا بن الكلب * سوف ترونى و ترون ضربى 1 - يعنى اگر مرا نمىشناسيد بدانيد كه من از قبيلهء كلب هستم . به زودى من و ضربت مرا خواهيد ديد 2 - حمله و صولت مرا در جنگ خواهيد ديد . من خون خود را بعد از خون يارانم طلب خواهم كرد 3 - هر غم و اندوه را قبل از ديگرى بر طرف ميكنم . جهاد كردن من در ميدان جنگ بازيچه نخواهد بود . سپس حمله كرد و همچنان قتال ميكرد تا اينكه گروهى از ايشان را كشت و بسوى مادر و زوجهاش بازگشت و گفت : مادر جان ! اكنون از من راضى شدى ؟ مادرش گفت : من از تو راضى نمىشوم تا اينكه در جلو امام حسين عليه السلام كشته شوى . زوجهء وهب به وهب گفت : تو را به خدا قسم مىدهم مرا در مصيبت خود داغدار منماى ! مادر وهب گفت : اى پسر عزيزم ! گوش بسخن اين زن مده ، برگرد به طرف ميدان جنگ و در جلو پسر پيغمبر خدا كارزار كن تا حسين فرداى قيامت